من عاشقم،پس مينويسم،پس هستم

Name:
Location: tehran, tehran, Iran

Friday, March 16, 2007

...من،آن بالا،خسته





با دستان سرد خود چه کنم
من که از تبار بارانم
.
چشمهای گریان خویش را چه کنم
من که در دیار خارانم
.
خسته ام.خسته از وزن این افکار
از نگاه بی نگاه این اشرار
از صدای آدمهای چون کفتار
از تولد انسانهای آدمخوار
.
خسته ام از عشقهای دروغین
از وضو گرفتن در آبهای خونین
از دست فرو کردن در اهمال
از غرق شدن در گرداب استیصال
.
خسته ام از دیدن این همه رنج
از مات شدن آدمیزاد در شطرنج
از سپری کردن بیهوده عمرها چون باد
از رفتن همیشگی خوبیها از یاد
.
...خسته ام . خسته از وزن این افکار
آه
.
نگاه بیهوده مردم به سمت من است
...و من بی دل, از آن بالا نظاره گر این همه چشم


در کوچه های بی کسی ام
.
دوستت دارم را بار ها فریاد کشیدم
.
و تو هم بودی
.
نشنیدی

روایتی متفاوت از مرگ


،پارچه های پشمی

.بالش
،مزرعه پدربزرگ
.کتاب
تلویزیون
اخبار
صدا
قدم
...در
چشم
نگاه
نگاه
لبخند
سلام
بغض
خبر
نگاه
بغض
اشک
پارچه های پشمی
بالش
لباس مشکی
...
..
.