من عاشقم،پس مينويسم،پس هستم

Name:
Location: tehran, tehran, Iran

Friday, September 01, 2006

افسون


چند وقتی است که من,ه
قلم در دست می خوابم....................
نمی دانم
گمان دارم قلم,,ه.........
خواب مرا مجذوب خود کرده......................
85بهار

صندلی آبی



صندلی آبی کنار پارک,ه
ظهرها,ه.....................
جای گنجشکی است.................................
می آید
مینشیند
منقارش را تمیز میکند

با عبور عابران,ه
میپرد...............
و باز بر میگردد.........................
و مینشیند کنار صندلی...............................
مدتی میماند
و نزدیک شب,ه
میپرد و میرود...ه
عادت کرده ام... به حضورش
گمان میکنم.................
ه
عاشقش شده ام...ه..........................
ه
هر روز,ه
قبل از آمدنش,ه
کنار صندلی میروم
مقداری غذا میریزم...............
و می آیم...............................
کنار پنجره,ه...................................................
منتظر میمانم......................................
ه
می آید
مینشیند
منقارش را تمیز میکند
دان میخورد
مینشیند
میپرد
بر میگردد
دان میخورد
میپرد
و
ه
میرود...ه
84/5/2

آیینه


هر روز به آیینه مینگرم

و هیچ نمیبینم

جز خودم

گویی هیچ کس نیست

و هیچ کس مرا نمیبیند
جز خودم
84/4/17