ناتوان
نمی توانم
تمامی توانم ناتوان شده است
مرغ عشقم مرد
بالهایم پژمرد
قدمهایم فسرد
خسته و تنها
در اتاقی سرد
،چشمهایم
تمامی سهم من از عشق
نمی توانم
تمامی توانم ناتوان شده است
،اطرافم
.قلمهایی
.نگاههایی
...زنگهایی
،سکوت
معنی این حجم غریب
و عشق؟
...
نمی توانم
تمامی توانم ناتوان شده است
صورتکها می ایند
قاصدکها می آیند
آفتاب می آید
...ماه میرود
نمی توانم
تمامی توانم ناتوان شده است
،اطرافم
.قلمهایی
.نگاههایی
...زنگهایی
،سکوت
معنی این حجم غریب
و عشق؟
...
نمی توانم
تمامی توانم ناتوان شده است
صورتکها می ایند
قاصدکها می آیند
آفتاب می آید
...ماه میرود
در گوشۀ آبی یک احساس
پروانه ها می خوانند
...شمع ها می سوزند
پروانه ها می خوانند
...شمع ها می سوزند
نمی توانم
...تمامی توانم ناتوان شده است

0 Comments:
Post a Comment
<< Home